ای شكستها و ای ناامیدیهای من ای تنهایی ها و
ای گوشه نشینی های من شما نزد من از
هزارپیروزی عزیزتر
هستید و در دل من از افتخارات همه شهرها شیرین تر ای شكستها و اینا امیدیهای من ای شناخت من نسبت
به خود و ای یافتن خواری من من بوسیله یشما دانستم كه هنوز یك جوان
خطاكار هستم و دیگر تاج آلاله های پژمرده و فانی مرافریب نمی دهند.من بوسیله ی شما به تنهایی و گوشه نشینی
رسیدم و طعم گریختن و خوارشدن
را چشیدم ای شكستها و ای
نا امیدیهای من ای شمشیر برنده و
ای جوشندرخشان
من در چشمان شما
چنین خوانده ام كه هرگاه انسان بر تخت سلطنت نشیند،برده می شود و هرگاه مردم از درونش آگاه شوند، كتاب عمرش
بسته می شود و هرگاه بهاوج
كمال رسد، به قتل می رسد. انسان مانند میوه
ایست كه چون بر زمین می افتد زیرپا
له می شود ای شكستها و ای
نا امیدیهای من ای دوست دلاور
محبوب من! توتنها
كسی هستی كه سرود ها و فریاد ها و سكوت های مرا می شنوی و جز تو كسی با من ازتپش بالها و بانگ دریا ها و
صدای انفجار آتشفشانها در ظلمات شب سخن نخواهد گفت وتنها كسی هستی كه از صخره های مرتفع درونم بالا می روی ای شجاعت نامیرای
من! درهنگام
طوفان با من خواهی خندید و گورهایی برای آنان كه از من و تو می میرند حفرخواهیم كرد و با عزم و استواری
در برابر چهره ی خورشید خواهیم ایستاد تا شكوهمند وخوفناك باشیم
*******
و در آخر
خدایا به خاطر
تمام داده ها ونداده
هایت شكر گذارم چرا كه یكی نعمت است و دیگری حكمت خدایا به
اندازه توانمسختی
ده و یا توانم را بیشتر كن تا زانوانم خم نشوند
می شود مثل صفای شعله بود، در فضای سرد یخبندان دل.
می شود نقدی به سوی نور زد، از نگاه تیره زندان دل.
می شود صبح و سلام و عشق را، با طلوع یاد تو آغاز کرد.
می شود با بال رنگین خیال، تا فراسوی زمان پرواز کرد.
می شود صاف و زلال، آیینه وار، انعکاس لحظه های عشق بود.
می شود در باغ گلرنگ پگاه، خیس باران صفای عشق بود.
می شود در آسمان چشم تو، خیره شد تا کهکشان نور راند.
می شود خورشید بود و بیقرار ،روشنی بخشید و گرما و سرور.
می شود آئین دل را تازه کرد، در بهار عشق با باران نور.
می شود با مهربانیهای خود ،عشق را با زندگی پیوند زد.
می شود هر صبح مثل آفتاب، شادمان بر زندگی لبخند زد.
می شود مضمون ناب عشق را، لابه لای حرفهای تازه جست .
می شود چون ریشه بابونه ها، در لابه لای بوته زار عشق رست.
می شود با واژه های تازه گفت : زندگی زیباست با لبخند عشق.
می شود چون ساقه تردی شکفت، در بهار باغ با پیوند عشق.
زندگی زیباست ، من حس می کنم خنده هارا می شودتقسیم کرد.
می شود تصویری از لبخنـــــــــــد را بر لب بغــــــــض کهن ترسیم کرد.
می خواهم برایت بنویسم.
اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟
از تو که بی رحمانه مرا
تنها گذاشتی، یا از خودم که چون تک درختی در کویر
خشک، مجبور به زیستن هستم.
از تو بنویسم که قلبت
از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟ از چه بنویسم؟
از دلم که شکستی، یا از
نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
ابتدا رام شد، آشنا شد
و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد
از چه بنویسم؟ از قلبی که مرا نخواست
یا قبلی که تو را خواست؟
شاید هم اگر در دادگاه
عشق محاکمه بشویم، دادستان تو را مقصر
نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.
شاید از اینکه زود دل
بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم به نوعی گناهکار شناخته
شدم.
نه!نه! شاید هم گناه را
به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید، یا ندیده گرفت چون از
انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.
که شاید دوری موجب
دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی... امّا هیهات که تو آن را
در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی از من بریدی و از این
آشیان پریدی.
ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود. ای کاش هرگز ندیده
بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم. ای کاش از همان ابتدا،
بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم. انتظار باز آمدنت، بهانه ای برای های های
گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن و از آتش غم سوختن و
دیده به در دوختنم
امّا امشب می نویسم تا
تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود. چون بی رحمی آن قلب
سنگین را باور دارم.
امشب دیگر اجازه نخواهم
داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری چون این بار، ((من)) اینطور
خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم و علت پا گذاشتن روی
تمام حرفهایت را...
باور کن
که دیگر باور نخواهم
کرد عشق را... دیگر باور نمی کنم محبت را و اگر باز گردی به تو
نیز ثابت خواهم کرد.
خداوندا ،دوستانی دارم که در اعماق قلبم جای دارند،آنان شایسته محبتند و یادشان مایه آرامش است؛در میان خلق معدن خیرند و دارنده پاکترین خصوصیات؛پس خدای من آنان را اکرام کن و بر صفات نیک آنان بیفزای و این ایام را برای آنان با سر بلندی و سعادتمندی در دنیا و آخرت همراه بفرما.